محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
6
اكسير اعظم ( فارسى )
واقد و ابن رضوان و غافقى و مالقى و سفيان و مهندس و نياذوق و ملكى و اسحاق بن عمران و حبيش و ابن سفيان و ابن رشد و ابن رميلى و شريف و اقناع و سعيد ابن ابراهيم و ابن صورى و بختيشوع و جابر ابن حيان و جبرئيل و اسرائيلى و حوز و ابن ماجه و ابن ممجون و ابن بطلان و ابو جريح و ابو اشعث و ابن جزار و كندى و ابو نصر و ابن عبدوس و ابو ريحان بيرونى و ابن الكتابى و ابن رقيه و ابن مسكويه و ابن دريس و ابو الخير و ابو الفتوح و ابن فهدون و مداينى و احمد و اسكندر افروديسى و بحلاج و ديلمى و موسى بن ميمون و هبة الله و ى حيى و بخت ابن سعيد و اسقف و هرمس و سقراط و افلاطون و ارسطاطاليس و بولس و روفس و ديوقلس و ارجيحانس و اريباسيس و ماسرحويه و شمعون و مهراريس و ى و حنا و سرافيون و ديوجانس و اندروماخس و دياسقوريدوس و فيلغريوس و سورانس و قيوما و شمويل و ارمانيدس و اسكندرون و اسليمن و كسوفقراطيس و ليناليوسو لينايومن و ليميقوس و ليقودس و مانيوس و ى نوس و مانيس و مغنس و ماسونيوس و مارينوس و منسديمس و هيوفقراطيس و هيوقوطوس و بونيون و برلونيون و بوينوس و بولونيوس و انطلس و طيماؤس و بديغورس و فسطس و راوس و اهرن و اسقلينوس . و غيرهم كه ذكر آنها موجب تطويل لا طائل است الآن أشرع في المقدمة و بعد ذلك في المقاصد المعظمة حسبي الله و نعم الوكيل هو نعم المولى و نعم الدليل و به المعونة و التوفيق و منه الوصول إلى التحقيق . مقدمه در اقسام امراض و علاج آنها به طريق كلى بدان كه مرض حالتى است غير طبيعى در بدن انسان كه از آن بالذات آفت در فعل بلاواسطه واجب گردد و آن دو قسم است مفرد و مركب و مرض مفرد آن است كه نوع واحد از سوء مزاج و يا نوع واحد از انواع مرض تركيب باشد و مرض مركب آن است كه از آن دو نوع يا زياده جمع شده مرض واحد پيدا شود چون ورم . و امراض مفرد سه قسم است : اول جنس امراض منسوب به سوى اعضاى مفرده كه اولا و بالذات آن را عارض شود و به باعث آن اعضاى مركبه را عارض گردد و آن اقسام سوء مزاج است و سوء مزاج عبارت از غلبهء كيفيتى يا دو كيفيت از كيفيات اربعه است كه حرارت و برودت و رطوبت و يبوست باشد پس اگر بلاماده بود آن را سوء مزاج ساذج گويند . و اگر با ماده بود سوء مزاج مادى خوانند . دوم جنس امراض منسوب به سوى اعضاى مركبه و آن امراض تركيب است كه در اعضاى مركب از اعضاى مفرد واقع شود . سوم جنس امراض مشترك كه اعضاى مركبه را عارض گردد و به غير آنكه عروض او به اعضاى مركبه تابع عروض اعضاى مفرده باشد و اين را تفرق اتصال نامند و انحلال فرد نيز گويند بهر آنكه تفرق اتصال گاهى عارض شود مفصل را به غير آنكه اعضاى مفرده را كه از آن مفصل مركب است عارض گردد و گاهى مثل عصب و استخوان و عروق را تنها عارض شود . و بالجمله كل امراض مفرد سه جنس است يعنى امراض تابع سوء مزاج و امراض تابع سوء هيئت تركيب و امراض تابع تفرق اتصال و هر مرض كه تابع يكى از اينها بود و از آن حاصل شود منسوب به سوى آن باشد و اكثر امراض را چهار وقت مىباشد ابتدا و تزيد و انتها و انحطاط وقت ابتدا زمانى است كه در آن مرض ظاهر گردد و متشابه در احوال بود و تزيد در آن ظاهر نباشد و تزيد وقتى است كه در آن اشتداد ساعت به ساعت ظهور كند و انتها وقتى است كه در آن مرض در جميع اجزاى او بر حالت واحد بايستد و انحطاط زمانهاى است كه در آن كمى مرض ظاهر گردد و هر قدر كه انحطاط امعان نمايد انتقاص مرض ظاهرتر گردد و اين اوقات اربعه گاهى به حسب مرض از اول او تا آخر آن باشد و آن را اوقات كليه نامند و گاهى به حسب نوبت مرض بود و آن را اوقات جزئيه گويند . و جالينوس گويد كه امراض يا در ظاهر باشد و آن به حس دريافت گردد مثل اورام و بثور ظاهرى و يا در باطن بود و آن يا سهل المعرفه باشد مثل اوجاع معده و شش و يا عسر المعرفه بود مثل امراض جگر و مجارى ريه يا زهره و يا غير مدرك باشد مگر به تخمين مثل آفات عارض مجارى بول و مرض گاهى خاص و اصلى باشد و گاهى به شركت خاص آن است كه حصول او در محل خود به اصالت بود و شركى آن است كه حصول او در محل خود تابع حصول مرض در عضو ديگر باشد و هر مرض يا مسلم باشد يا غير مسلم و مرض مسلم آن است كه از معالجهء كه سزاوار او است مانعى نباشد مثل تپ كه با وى امرى ديگر مقتضى مضاد و صواب تدبير او نبود چون استسقا چه تپ محتاج به چيزهاى مبرد و مرطب است و استسقا محتاج به اشياى مسخن و مجفف و مرض غير مسلم آن است كه با وى مانعى متقرن بود و در تدبير صواب او رخصت ندهد مثل صداع كه مقارن او نزله باشد چه تدبير و صواب صداع ارخا و تليين به نطولات و غراغر و مانند آن مسكن وجع است و اين تدبير نزله را مضر بود بهر آنكه در اين تدبير صواب تجفيف و تقويت است و مثل سال كه مقارن او اسهال باشد چه سعال محتاج به اشياى ملين و مغرى است و اسهال به چيزهاى قابض و مخشن و باز آنكه مرض مناسب مزاج و سن و فصل شديد الاعراض و هولناك بود و مع لك قليل الخطر باشد از مرضى كه مناسب آنها نباشد